سيد علي اكبر قرشي

417

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

خالى نگذاريد ، و ندهيد آن را مگر به دست شجاعان خود كه از حريم دفاع كنند . و از آنست : « اين المانع للذمار » در خ 171 ، 246 ذمم : ذمّ : نكوهش و عيب گرفتن ، خلاف مدح . و آن مصدر و اسم هر دو آمده است دربارهء دنيا فرموده : « فذّمها رجال غداة الندامة و حمدها آخرون يوم القيامة » حكمت 131 ، « ذمامه » به فتح و كسر اوّل : حمايت و كفايت در جواب مرد اسدى كه گفت : چرا شما را از مقامتان دفع كردند فرمود : « و لك بعد ذمامة الصهر و حق المسئلة » خ 162 ، 231 يعنى تو را حمايت دامادى است و حق سئوال ، رجوع شود به « اسد » . « ذميم » يعنى مذموم و نكوهش شده چند بار در « نهج » آمده است . ذمة : عهد و پيمان و امان آنگاه كه به خلافت بيعت كرده شد در خطبه‌اش فرمود : « ذمّتى بما اقول رهينة و انا به زعيم . . . الا و انّ بليتّكم قد عادت كهيئتها يوم بعث الله نبيّكم صلى الله عليه و آله » 16 ، 57 ، عهد من در گرو قولم هست و من به قول خويش ضامن و كفيلم ، گويند : « هذا فى ذمّتى » نظير : « هذا فى عنقى » و آن كنايه از ضمانت و التزام است يعنى به گفتهء خود و صحت آن كفيل و ضامنم . به مالك اشتر مى نويسد : « و ان عقدت بينك و بين عدّوك عقدة او البسته منك ذمّة فحط عهدك بالوفاء و ارع ذمتّك بالامانة » نامهء 53 ، 442 ، اگر ميان تو و دشمنت عقدى بستى و يا عهدى به او سپردى ، عهد خويش را با وفا به آن حفظ كن و تعهدّت را با امانت مراعات نما . « اهل الذمّة » يهود و نصارى و مجوس را گويند كه تعهّد سپرده‌اند محكوم احكام حكومت اسلامى شوند در فرمان مالك به وقت تقسيم ملت فرموده : « و منها اهل الجزية و الخراج من اهل الذّمة و مسلمة الناس » نامهء 53 ، 431 ، آن فقط يك بار در « نهج » آمده است . جمع آن ذمم ( بر وزن عنب ) آيد . چنان كه فرموده : « اعتصموا بالذمم فى اوتادها » حكمت 155 يعنى چنگ بزنيد به پيمانها در نزد اركان و ميخهاى آن ، منظور از « اوتاد » كسانى هستند كه نجيب و اصيلند و عهد شكن نيستند .